![]() |
![]() |
|
| نا گفته ها |
|
يك كارشناس مديريت زمان كه در حال صحبت براي عده اي از دانشجويان رشته بازرگاني بود، براي تفهيم موضوع، مثالي به كار برد كه دانشجويان هيچ وقت آن را فراموش نخواهند كرد. اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت. به ياد داشته باشيد كه ابتدا اين سنگ ها ي بزرگ را بگذاريد، در غير اين صورت هيچ گاه به آن ها دست نخواهيد يافت. ارزش زيادي ندارند پر مي كنيد و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ وبا ارزش و مهم (سنگ هاي بزرگ) نخواهيد داشت. پس امشب يا فردا صبح، هنگامي كه به اين داستان كوتاه فكر مي كنيد، اين سوال را از خود بپرسيد: "سنگ هاي بزرگ زندگي من كدام اند؟” آنگاه اول آنها را در كوزه خود بگذاريد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 19:9 توسط معصومه |
|
|
و شکوفايي ايمان و يقين و انشاالله عمل صالح بر همه شيعيان و مسلمانان مبارک باد عيد قربان عيد پاک ترين عيدها است عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاکسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان عيد نزديک شدن دلهايي است که به قرب الهي رسيده اند. عيد قربان عيد بر آمدن روزي نو و انساني نو است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم آذر 1388ساعت 17:35 توسط معصومه |
|
|
روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد. دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. کربلا کربلا کربلا..... پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه. در اين روز حجاج بيت ا... الحرام با وقوف در صحراي عرفات با خداي خويش به مناجات مي پردازند و دعاي عرفه امام حسين(ع) را قرائت مي كنند. مسلمانان نيز در گوشه گوشه اين كره خاكي در اين روز همه با هم نجوا كردند: "خداي من، من به گناهانم اعتراف مي كنم، آنها را ببخش، منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه تصميم به گناه گرفتم، منم كه ناداني كردم." مسلمانان با شركت در آيين پرفيض و ملكوتي دعاي عرفه، با ريختن اشك عشق، از معبود خود طلب عفو كرده و براي گناهان گذشته خود از ذات اقدس الهي طلب مغفرت میکنند. یا حجة ابن الحسن بیا که بی تو دل من دگر قرارندارد که بی حضورتو تقویم ها بهارندارد به روی خانه قلبم به خط عشق نوشته بدون مهدی زهرا دل اختیار ندارد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 17:58 توسط معصومه |
|
|
شهادت باقر العلوم ،امام محمد باقر (ع) را به پیشگاه مقدس امام عصر (عج) و تمامی دوستان و محبان و شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می کنم.
امام محمد باقر علیه السلام فرمودند: لا یکونُ اَلعَبدُ عالِماً حَتّی لا یکونَ حاسِداً لِمَن فَوقَهُ و لا مُحَقِّراً لِمَن دُونَهُ. هیچ بنده ای عالم نباشد تا اینکه به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد. (تحف العقول ص293) و عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد دانشمندی که از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است . (بحارالانوار،ج75 ،ص173)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 19:31 توسط معصومه |
|
|
روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!" اصلا تبر ما چیه؟...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 21:34 توسط معصومه |
|
آن که شنید و آن که نشنید
اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت. دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو... «ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.» آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد: «عزيزم ، شام چي داريم؟» جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزيزم شام چي داريم؟» و همسرش گفت: «مگه کري؟!» براي چهارمين بار ميگم: «خوراک مرغ»! حقيقت به همين سادگي و صراحت است. مشکل، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آبان 1388ساعت 18:36 توسط معصومه |
|
|
ای امید امیدواران آدینه ها همیشه منتظریم. طلوع این روز سپیده تر وغروبش شبیه دریاست. چرا که امید بسیار به ظهورسبزت داریم، تا بیایی وتبسم وسرور را بردلواپسی زمان جاری کنی وبا دستان نوازشگرت برگونه های باران خورده ما مرهمی باشی، پس این آدینه هم به انتظار می نشینیم، آدینه ای که ازحضور سبزت، بارن باورها تبدیل به یقین می شوند وعطر نگاه ها، بوی نرگس تازه می گیرند و سحرگاه آدینه درهای آسمان برای طلوع آفتابی دیگر گشوده می شود، تا توبیایی و دل های عاشق وبی قرار را آرامشی جاودانه بخشی. مولایم ، مهدی جان! تو درسبزترین فصل سال می آیی، دربارانی ترین روز، درفصلی که نه بهاراست ونه تابستان، نه پاییز ونه زمستان. تو درزیباترین فصل و بی قرارترین روز می آیی، بیا که دلتنگیم، دلتنگی هایمان را به آب نمی گوییم که ورد زبان ماهیان شود، به باد نمی گوییم که باقطره هایش درزمین فرو رود. تنها به تو می گوییم که عطرحضورت جاودانی وهمیشگی است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 21:29 توسط معصومه |
|
|
می شود از رنگ وارنگ دنیا خالی بود و ازآبی آسمان سرشار. می شود ساده ترین بود و برترین.
پیوند آسمانیِ برترین بانوی عالم فاطمه زهرا با مولای مؤمنان علی علیهماالسلام چنین بود. جهیزیه ای از چند تکه لوازم ضروری و بیش ترش سفال و لباسی ساده و جشنی ساده تر، ولی ماندنی ترین و آسمانی ترین پیوند عالم.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 21:25 توسط معصومه |
|
|
سلام سلام سلام یه سلام گرم به همه دوستای گلم شهادت امام جواد (ع) رو به همه تسلیت میگم. درخدمتم. خوبین؟ خوش میگذره؟ بابت این چند وقتی که نبودم از همه تون عذر میخوام. اینترنتم قطع بود. از محبتی که نسبت به من دارین سپاسگزارم. وای که چقدر پست دارم که بخونم! ازهمین حالا شروع میکنم. به زودی زود آپ میکنم. فعلا به خدا می سپارمتون
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 11:27 توسط معصومه |
|
|
- به خاطر داشته باشیم گاه سکوت، بهترین پاسخ است. - در برابر کارهایی که انجام داده ایم ، مسئولیت پذیر باشیم. - به خاطر بسپاریم آنچه از روزگار به دست می آید ، باخنده نمی ماند وآنچه از دست برود ، با گریه جبران نمی شود. - سایه ها محصول پشت کردن دیوار ها به آفتابند، گستاخی دیوارها را تقلید نکنیم تا آفتابی بمانیم. - افسوس گذشته و ترس از آینده ، دزدهای دوقلویی هستند که لذت لحظه حال را ازما می دزدند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 20:47 توسط معصومه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
خوش اومدی. خوشحال میشم نظرتو بگی. ******************* ز قرص ماه / رخشیدن بیاموز ز دست ابر / بخشیدن بیاموز صفا از قطره های پاک شبنم ز جام لاله / خنــدیــدن بیاموز بخوان در چهر گل آیات پاکـی ز بلبل / عشق ورزیـدن بیاموز سرفرازی ز کوهستان فراگـیر ز موج بحـــــر / جنبیدن بیاموز زچشم اختران/شب زنده داری ز دور چـــــــرخ / گردیدن بیاموز سکوت از تیره شبهای دل انگیز ز ظلمت / راز پوشیدن بیـــــاموز امید زندگانی از بهـــــــــــــــاران ز چشمه سار / جوشیدن بیاموز ز مــــرغان نغمه ی تسبیح بشنو ز دریا / آسمـــــــــان دیدن بیاموز |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم آذر 1388 هفته اوّل آذر 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 |
|
RSS
|